دیکشنری فارسی

apprise or apprize

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ prīz´/vt.

● آگاه کردن، آگاهاندن، به اطلاع رساندن، در جریان قرار دادن

I apprised him of the political situation in Washington

او را در جریان سیاسی واشنگتن قرار دادم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن