دیکشنری فارسی

apt (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/apt/adj.

● مناسب، بجا، درخور، به سزا

an apt remark

اظهار بجا

● متمایل، محتمل

apt to rain

احتمال باریدن

he is apt to say things that offend

احتمال دارد حرف‌هایی بزند که موجب رنجش شود.

● زودآموز، تیزهوش، زودفهم، مستعد

David was an apt student

دیوید شاگرد تیزهوشی بود.

Julie is apt at making toys

جولی در ساختن اسباب بازی مهارت دارد.

● (قدیمی) آماده، حاضر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن