apt (1)
معنی کامل و مثالها
/apt/adj.
● مناسب، بجا، درخور، به سزا
an apt remark
اظهار بجا
● متمایل، محتمل
apt to rain
احتمال باریدن
he is apt to say things that offend
احتمال دارد حرفهایی بزند که موجب رنجش شود.
● زودآموز، تیزهوش، زودفهم، مستعد
David was an apt student
دیوید شاگرد تیزهوشی بود.
Julie is apt at making toys
جولی در ساختن اسباب بازی مهارت دارد.
● (قدیمی) آماده، حاضر