دیکشنری فارسی

arc

UKilektrikɑːk USɑ:k

معنی فارسی

قوس

معنی کامل و مثال‌ها

/ärk/n., adj., vi.

● قوس، کمان، منحنی، نیم‌دایره، هلال، خم، کمانه، خمان، تخش

the rainbow had made a beautiful arc in the sky

رنگین کمان در هوا قوس زیبایی ایجاد کرده بود.

● قوس زدن، مسیر قوسی داشتن، دور زدن

the road arcs round the south of the city

راه جنوب شهر را دور می‌زند.

● بخشی از دایره که مسیر اجرام سماوی در بالا و پایین افق را تشکیل می‌دهد

● (برق) جرقه، قوس الکتریکی تشکیل دادن

arc-cathode

کاتد جرقه‌ای

● (هندسه) آرک

arc cosine

قوس جیب تمام (آرک کوسینوس)

* electric arc

قوس الکتریکی، جرقه‌ی برقی

تعریف انگلیسی

verb
  1. electrical conduction through a gas in an applied electric field
  2. a continuous portion of a circle
  3. something curved in shape
  4. form an arch or curve “her back arches” “her hips curve nicely” “Something ----s” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «قوس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن