arc
UKilektrikɑːk
USɑ:k
معنی فارسی
قوس
معنی کامل و مثالها
/ärk/n., adj., vi.
● قوس، کمان، منحنی، نیمدایره، هلال، خم، کمانه، خمان، تخش
the rainbow had made a beautiful arc in the sky
رنگین کمان در هوا قوس زیبایی ایجاد کرده بود.
● قوس زدن، مسیر قوسی داشتن، دور زدن
the road arcs round the south of the city
راه جنوب شهر را دور میزند.
● بخشی از دایره که مسیر اجرام سماوی در بالا و پایین افق را تشکیل میدهد
● (برق) جرقه، قوس الکتریکی تشکیل دادن
arc-cathode
کاتد جرقهای
● (هندسه) آرک
arc cosine
قوس جیب تمام (آرک کوسینوس)
* electric arc
قوس الکتریکی، جرقهی برقی
تعریف انگلیسی
verb
- electrical conduction through a gas in an applied electric field
- a continuous portion of a circle
- something curved in shape
- form an arch or curve “her back arches” “her hips curve nicely” “Something ----s” “Somebody ----s something”