دیکشنری فارسی

arch (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ärch/n., vt., vi.

● (معماری)

● تاق قوسی، تاق ضربی، طاق نما، تاق سردرها و غیره

● تاق (ضربی) زدن، دارای تاق منحنی کردن، منحنی کردن، قوسی شکل کردن

Kashan's old buildings have arched roofs

ساختمان‌های قدیمی کاشان تاق ضربی دارند.

● ساختمان دارای تاق ضربی

● نیم‌دایره، قوس، کمان، هلال

● هر چیز قوس مانند، قوسی، قوس کف پا

mandibular arch

قوس فکی

plantar arch

قوس کف پا

* arch bridge

پل قوسی، پل دارای تاق‌های ضربی (مثل سی و سه پل اصفهان)

* victory arch

تاق نصرت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن