archaeologically UKɑːkiəlɔdʒikɑːliː معنی فارسی باستان شناسي واژههای دیگر با معنی «باستان شناسي» archaeologic باستان شناسي archeology باستان شناسي archaeology باستان شناسي. geochronology باستان شناسي زمين، زمين شناسي زمانياب، زمين زمان شناسي archeologic وابسته به باستان شناسي، مربوط بعلم آثار قديم archaeological وابسته به باستان شناسي. archeological وابسته به باستان شناسي.