دیکشنری فارسی

arctic

US'ɑ:ktık

معنی فارسی

شمالي ، وابسته بقطب شمال سرد

معنی کامل و مثال‌ها

/ärk´tik/adj.

وابسته به قطب شمال و بخش‌های اطراف آن، شمالگان، شمالگانی، قطبی

arctic exploration

اکتشاف شمالگان

بسیار سرد، منجمد، یخزده

arctic equipment and clothing

دست افزار و تن‌پوش مقاوم در مقابل سرمای شدید (شمالگانی)

* the Arctic

قطب شمال و دریاها و سرزمین‌های اطراف آن (شمال عرض جغرافیایی 70 درجه)، شمالگان

مترادف‌ها

adjective
Northern, boreal, septentrional, septentrion.

واژه‌های دیگر با معنی «شمالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن