arm (1)
معنی کامل و مثالها
/ärm/n.
● دست (از شانه تا آرنج و در نظر عوام از شانه تا نوک انگشت)، بازو، ید، رش
armband
بازوبند
● هر چیز دست مانند (یا بازو مانند) مثلا پای جلوی مهرهداران و زایدههای دست مانند سایر جانوران
● هرچیزی که برای دست و بازو ساخته شده: آستین، اهرم، بازوچه، دستک، دسته
arm of a garment
آستین لباس
the arm of a chair
دستهی صندلی
● هر چیزیکه مثل دست به بدنه یا چیز بزرگتری وصل باشد
an arm of the sea
شاخهای از دریا
the arm of a balance
بازوی ترازو
the arm of a phonograph
بازوی گرامافون
an arm of the government
بخشی از دولت
● بغل، آغوش
I held the baby in my arms
بچه را بغل گرفتم.
● (فوتبال امریکایی و بیسبال) قدرت پرتاب توپ
● بازویی
arm bud
جوانهی بازویی
* arm in arm
دست در دست، بازو در بازو
the two friends strolled arm in arm
دو دوست بازو در بازو قدم میزدند.
* at arm's length
دور از
keep Ali at arm's length
زیاد با علی خودمانی نشو.
* as long as your arm
خیلی دراز
* give your right arm for something
خیلی مشتاق چیزی بودن
* be pushed into someone's arms
تحت نفوذ یا اختیار کسی درآمدن
* the long arm of the law
قدرت همه جا گستردهی قانون
* an arm and a leg
مبلغ گزاف، بسیار گران
this overcoat costs an arm and a leg
قیمت این پالتو سر به آسمان میزند.
* put the arm on
(امریکا - خودمانی) 1- بازداشت کردن 2- برای گرفتن اعانه یا وام مراجعه کردن به
* with open arms
با آغوش باز، با خوشامد گرم