دیکشنری فارسی

arm (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ärm/n., vt., vi.

● سلاح، اسلحه، جنگ افزار

they spend most of their budget on arms

بیشتر بودجه‌ی خود را خرج جنگ افزار می‌کنند.

an arms manufacturer

سازنده‌ی اسلحه

● جنگ آماد کردن یا شدن، مسلح شدن یا کردن، آماده‌ی کارزار کردن یاشدن

they were armed to the teeth

آنها کاملا مسلح بودند.

arming the soldiers for battle

سربازان را برای جنگ مسلح کردن

they are armed only with their faith

یگانه سلاح آنها ایمانشان است.

● (جمع) کارزار، رزم آرایی، جنگیدن

● (جمع) نشان‌های اشرافی (coat of arms)، علامت تجارتی، نشان رسمی شهر یا کشور، آرم، نشانه

● هر شاخه‌ای از نیروهای مسلح

● مجهز کردن، کارآماده کردن یا شدن

reporters armed with several questions

خبر نگاران مجهز به پرسش‌های متعدد

to arm a missile with a warhead

موشک را مجهز به کلاهک کردن

* bear arms

1- سلاح حمل کردن 2- در نیروهای مسلح خدمت کردن

* lay down one's arms

تسلیم شدن، سلاح بر زمین انداختن

* take up arms

1- طغیان کردن، به جنگ متوسل شدن 2- در مشاجره یا مرافعه‌ای شرکت کردن

to take up arms against a sea of troubles

(شکسپیر) در مقابله با دریایی از مشکلات سلاح برگرفتن

* to arms !

آماده‌ی کارزار باش !، سلاح برگیر !

* under arms

مسلح، جنگ آماد، آماده‌ی کارزار، سلاح برگرفته

* up in arms

1- آماده‌ی کارزار، جنگ آماد، به حالت آماده باش 2- برآشفته، خشمگین

the citizens were up in arms against heavy taxes

شهروندان از مالیات‌های سنگین سخت ناراضی بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن