armement معنی فارسی مسلح کردن تسليح تسليحات مهمات کشتي جنگي واژههای دیگر با معنی «مسلح کردن» enarm مسلح کردن، مسلح شدن، آماده کارزار کردن rearm با اسلحه نوين مسلح کردن armstrong سيستم اجراي فرامين مربوط به مسلح کردن، ماسوره موشکها، سيستم عمل کننده فرامين موشک هدايت شونده unarm خلع سلاح کردن، غير مسلح کردن. reenforce از نو تقويت کردن، نيرو بخشيدن به، مسلح کردن. deactivate بي اثر کردن، خنثي کردن مين، غير مسلح کردن safing بضامن کردن، چاشني برداري کردن، از حالت مسلح بودن خارج کردن