army corpa معنی فارسی سپاه ستون واژههای دیگر با معنی «سپاه» host troop سپاه، قواي عمده، لشگريان corp سپاه، قسمت، رسته volunteer corps سپاه داوطلب corps artillery توپخانه سپاه، توپخانه همراه سپاه corps commander فرمانده سپاه corps troops يکانهاي سپاه army corps سپاه هاي ارتش، سپاه هاي نيروي زميني rear barrier حد عقب سپاه يا لشگر WRAC مخفف: سپاه زنان انگليس WAVES گردان زنان، سپاه زنان، وايوز