art (1)
معنی کامل و مثالها
/ärt/n., adj.
● هنر (که شامل نقاشی و تندیسگری و معماری و موسیقی و رقص و نمایش و ادبیات میگردد)، کار خلاقه
Ahmad doesn't know much about art
احمد دربارهی هنر چیزی نمیداند.
contemporary arts
هنرهای معاصر
● مهارت، تردستی، استادی، فن
the art of making friends
هنر دوست یابی
the cobbler's art
فن پینه دوزی
the physician's art
مهارت پزشک
● اثر هنری، فراوردهی هنری
Oriental arts
کارهای هنری شرقی
an art collection
مجموعهی آثار هنری
an art gallery
تالار آثار هنری، نگارخانه
● تزئینات و تصویرهای همراه متن (روزنامه یا مجله یا کتاب یا آگهی)
● (قدیمی) دانش، فضل، شاخهای از هر دانش، زمینهی دانش
● (جمع) رشتههای علوم انسانی (liberal arts هم میگویند)
● ترفند، نیرنگ، زرنگی، حیله، تدبیر
he used all his art to disrupt the meeting
همهی حیلهگری خود را برای به هم زدن جلسه به کار گرفت.
● وابسته به هنر و هنرمندان
an art school
آموزشگاه هنری، هنرکده
an art colony
محل زیست و گردهمایی هنرمندان، محلهی هنروران
an art movie
فیلم هنری
an art theater
تئاتر هنری
* arts and crafts
هنر(ها) و پیشه (ها)، پیشه و هنر
* arts and sciences
هنرها و علوم، علم و هنر
* art is long, life is short
هنر ابدی است و زندگی فانی
* the visual arts
هنرهای تجسمی، هنرهای بصری (دیدوار)