دیکشنری فارسی

arterial

UKɑːtiəriəl USɑ:'tıərıəl

معنی فارسی

شرياني

معنی کامل و مثال‌ها

/är tir´ē ǝl/adj.

● وابسته به سرخرگ، شاهرگی، شریانی، سرخرگی

● وابسته به خون سرخرگ‌ها (از خون سیاهرگ‌ها روشن‌تر است)

● وابسته به شاهراه یا آبراه اصلی، عمده، حیاتی

an extensive network of arterial highways

شبکه‌ی گسترده‌ای از راه‌های حیاتی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or involving or contained in the arteries “arterial disease” “the arterial system” “arterial blood” “Pertains to noun: artery”

واژه‌های دیگر با معنی «شرياني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن