دیکشنری فارسی

artifact

UKɑːtifækt US'ɑ:tə'fækt

معنی فارسی

اثر تصنعي

معنی کامل و مثال‌ها

/ärt´ǝ fakt´/n.

● چیزی که توسط انسان ساخته شده است (به ویژه ابزار و ظروف و جنگ افزارهای انسان اولیه)، دست ساخت، مصنوع، دست ساز

gold and silver artifacts found in a prehistoric tomb

ابزار زرین و سیمین یافته شده در یک قبر ماقبل تاریخ

● (بافت شناسی - مواد یا عوامل خارجی که تصادفا با چیزی که مورد پژوهش و بازبینی می‌باشد مخلوط شده است) ورساخته

تعریف انگلیسی

noun
  1. a man-made object taken as a whole

واژه‌های دیگر با معنی «اثر تصنعي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن