as (1)
معنی کامل و مثالها
/az/adv., conj., pron., prep.
● همان قدر، متساویا
I am just as happy at home
در خانه هم به همان اندازه شادم.
● مانند، مثل، همچون
a card game, as poker
بازی ورق، مانند پوکر
it flew straight as an arrow
مانند پیکان، راست پرواز کرد.
● در، با
chess as contrasted with backgammon
شطرنج در مقایسه با تخته نرد
● همان طور که، همان جور
do as you are told!
همان طور که به تو گفته شده عمل کن!
as you can see, the horses are tired
به طوریکه مشاهده میکنید اسبها خستهاند.
● در حین، همان وقت
she laughed as she spoke
در حین حرف زدن خندید.
● چون
as you object, I won't go
چون مخالفی، نخواهم رفت.
● که
your question is so obvious as to need no reply
پرسش شما آنقدر واضح است که نیازی به پاسخ ندارد.
● باوجود آنکه، علیرغم
tall as he was he couldn't reach the ceiling
با وجود آنکه قد بلند بود دستش به طاق نمیرسید.
● هنگامی که، وقتی که
as I was entering the room...
هنگامی که داشتم وارد اتاق میشدم...
* as ... as
برای نشان دادن همسانی به کار میرود
he is as tall as his father
او هم قد پدرش است.
as heavy as an elephant
هم وزن فیل
as many as you want
به تعدادی که می خواهید
as much as ...
هر مقدار که ...
* as for
و اما، در مورد
as for me ...
تا آنجا که مربوط به من میشود، در مورد من ...
* as if
1- گویی، چنانچه گویی، مثل اینکه
she looked at me as if I were mad
به من آنچنان نگاه کرد که گویی دیوانهام.
2- که
it seems as if she is always complaining
به نظر میرسد که او همیشه شاکی است.
* as is
(امریکا - عامیانه) همانطور که هست (بیشتر در مورد کالای صدمه دیده)
this radio is sold as is
این رادیو به صورتی که هست به فروش میرسد.
* as it were
ظاهرا، چنانکه گویی
* as I understand it
تا آنجایی که من میفهمم
* as of
(در مورد زمان) تا، در، از
as of yesterday
از دیروز
we must vacate the house as of September 10
باید خانه را تا دهم سپتامبر تخلیه کنیم.
* as though
رجوع شود به: as if
* as to
دربارهی، در مورد
as to what goes on inside the brain, that I must leave to the next chapter
دربارهی آنچه در داخل مغز روی میدهد درفصل بعدی صحبت خواهم کرد.
* as you like (wish)
هر جور که دلتان بخواهد، به میل شما
* as you sow, so shall you reap
هرچه بکاری همان سبز میشود، هرکه نان از عمل خویش خورد
* such as
مثل، مانند، مثلا