دیکشنری فارسی

ascendancy or ascendency

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝn sē/n.

● استیلا، سلطه، تفوق، برتری، فرازش (ascendance و ascendence هم میگویند)

Napoleon's ascendency in Europe endangered Britain's interests

استیلای ناپلئون بر اروپا منافع بریتانیا را به خطر افکند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن