دیکشنری فارسی

ascendant or ascendent

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj., n.

● در حال بالا رفتن، فرازسوی، متصاعد، بالارو، صعودی، فرازگر

● مستولی، دارای سلطه و تفوق، مسلط، برتر، فرازنده

the economically ascendant classes

طبقاتی که از نظر اقتصادی تفوق دارند

● (ستاره شناسی قدیم - طالع بینی) طالع، صاعد

● (ستاره شناسی قدیم - طالع بینی) موقعیت زودیاک (منطقه البروج) در هنگام به خصوصی (به ویژه هنگام تولد)

● (گیاه شناسی) گیاه بالارو (مثل نیلوفر)، پیچنده

● جد (اجداد) (در مقابل: اعقاب یا آیندگان descendents)

* in the ascendant

در حال ترقی، طالع، در حال فرازش

his fortune is in the ascendant

کارش بالاگرفته است، طالع او شکوفاست، بختش طالع است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن