ascendant or ascendent
معنی کامل و مثالها
/-ǝnt/adj., n.
● در حال بالا رفتن، فرازسوی، متصاعد، بالارو، صعودی، فرازگر
● مستولی، دارای سلطه و تفوق، مسلط، برتر، فرازنده
the economically ascendant classes
طبقاتی که از نظر اقتصادی تفوق دارند
● (ستاره شناسی قدیم - طالع بینی) طالع، صاعد
● (ستاره شناسی قدیم - طالع بینی) موقعیت زودیاک (منطقه البروج) در هنگام به خصوصی (به ویژه هنگام تولد)
● (گیاه شناسی) گیاه بالارو (مثل نیلوفر)، پیچنده
● جد (اجداد) (در مقابل: اعقاب یا آیندگان descendents)
* in the ascendant
در حال ترقی، طالع، در حال فرازش
his fortune is in the ascendant
کارش بالاگرفته است، طالع او شکوفاست، بختش طالع است.