دیکشنری فارسی

ashen (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ash´ǝn/adj.

● از خاکستر

● خاکستر مانند، خاکستر فام، پریده رنگ

upon hearing the news, his face became ashen

با شنیدن آن خبر، رنگ از صورتش پرید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن