دیکشنری فارسی

assembly order

UKəsembliːɔːdər

معنی فارسی

دستور مونتاژ وسايل ، دستور تعمير

دستور جمع شدن در نقطه تجمع

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن