at or within call معنی فارسی آماده فرمان واژههای دیگر با معنی «آماده فرمان» rig the ship فرمان ناو را براي بازديد آماده کنيد، آماده کردن ناو براي بازديد tent striking فرمان ضد استقرار، فرمان آماده حرکت شدن يکانها aircraft scrambling دستور پرواز هواپيما از وضعيت آماده باش، زميني، صدور فرمان درگيري هواپيما با هدف