at the top of UKeitðtoupɔf معنی فارسی در بالاي در راس واژههای دیگر با معنی «در بالاي» fanlight پنجره بالاي در، پنجره نيم گرد کوچک. superciliary واقع در بالاي چشم، ابرويي aboveground در بالاي سطح زمين، در قيد حيات supraorbital واقع در بالاي حدقه ي چشم، زبر چشمي trochanter برآمدگي در بالاي تنه استخوان ران، بند دوم پاي حشره stratopause لايه اتمسفري در بالاي استراتوسفر macron نشان درازي يا کشيدگي در بالاي vowel brush and rails مانعي مرکب از بوته و تير در بالاي آن، (اسبدواني) crotched گويي که در مربع بالاي ميز بيليارد است anti-collision light چراغ يا لامپ چشمک زني که در بالاي سکان، عمودي يا زير هواپيما به منظور افزايش، قابليت ديده شدن نصب ميگردد