attaining one's majority معنی فارسی بالغ شدن واژههای دیگر با معنی «بالغ شدن» aggregate جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به aggregator جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به