attributor معنی فارسی نسبت دادن اسناد کردن حمل کردن (بر) واژههای دیگر با معنی «نسبت دادن» impute نسبت دادن، بستن، اسناد کردن ascribe نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) attribute نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) imputation نسبت دادن، بستن به . relativization نسبت دادن، منسوب کردن trump up نسبت ناروا دادن، دروغ بافتن، تهمت زدن. plagiarize بناحق بخود نسبت دادن، دزديدن، انتحال کردن ascription عمل نسبت دادن يا بستن چيزي به کسي، اتصاف، تصديق مالکيت mallet goal نمره دادن از صفر تا 10 به بازيگر به نسبت، مهارت او (چوگان) preferentialism اصول دادن امتيازات به برخي کشورها نسبت به، حقوق گمرکي کالاي انها