دیکشنری فارسی

avenge

USə'vendʒ

معنی فارسی

کينه جويي کردن (از) ،

تلافي در آوردن (بر سر) ، انتقام کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ venj´/vt., vi.

خونخواهی کردن، تقاص گرفتن، به سزا رساندن، کین‌خواهی کردن، توزیدن، کین خواستن، دادگیری کردن، انتقام گرفتن

he was determined to avenge his father's murder

او مصمم بود قتل پدرش را تلافی کند.

* to avenge oneself on someone

از کسی انتقام گرفتن

مترادف‌ها

verb active
1. Take satisfaction for, award just punishment for.
2. Revenge, vindicate (by punishment of an offender), inflict punishment in behalf of.

واژه‌های دیگر با معنی «کينه جويي کردن (از)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن