avenge
USə'vendʒ
معنی فارسی
کينه جويي کردن (از) ،
تلافي در آوردن (بر سر) ، انتقام کشيدن
معنی کامل و مثالها
/ǝ venj´/vt., vi.
● خونخواهی کردن، تقاص گرفتن، به سزا رساندن، کینخواهی کردن، توزیدن، کین خواستن، دادگیری کردن، انتقام گرفتن
he was determined to avenge his father's murder
او مصمم بود قتل پدرش را تلافی کند.
* to avenge oneself on someone
از کسی انتقام گرفتن
مترادفها
verb active
1. Take satisfaction for, award just punishment for.
2. Revenge, vindicate (by punishment of an offender), inflict punishment in behalf of.