avoidless معنی فارسی چاره ناپذير غير قابل اجتناب واژههای دیگر با معنی «چاره ناپذير» inevitable چاره ناپذير، غير قابل اجتناب، حتمي irremediable چاره ناپذير، علاج ناپذير، بي درمان unavoidable چاره ناپذير، غير قابل، اجتناب indispensably بطور چاره ناپذير، بطور ضروري، بطور حتمي irredeemably بطور چاره ناپذير، جنانکه نتوان عوض داديا باز خريد death is inevitable مرگ حتمي يا چاره ناپذير است ineluctable گريز ناپذير، چاره ناپذير، غير قابل مقاومت indispansably بطور ضروري، بطور چاره ناپذير indispensable واجب، حتمي، چاره ناپذير engrained داراي خوي ديرينه، فاسدشده، چاره ناپذير