axis (1)
معنی کامل و مثالها
/ak´sis/n., pl.
● (خط واقعی یا تصوری که جسم به دور آن میچرخد) محور، آسه
the axis of the earth
محور کرهی زمین
● خط واقعی یا تصوری که در اطراف آن اجزا یا اشیا یا اندام قرار گرفتهاند
the axis of a picture
محور تصویر
● خط یا راستای حرکت یا رشد و غیره
● (در مورد کشورها) اتحاد، همبستگی (نظامی و اقتصادی و غیره)
Germany and Italy formed a powerful axis
آلمان و ایتالیا محور نیرومندی را تشکیل دادند.
● (هواپیمایی) هر یک از سه خط عمود بر هم (خط از دماغ تا دم هواپیما و از انتها به انتهای بالها و از سقف تا زیر بدنه)، آسهی هواپیما
● (کالبدشناسی) مهرهی دوم ستون فقرات (که سر بر آن میچرخد)، هر یک از اندامهای محوری
● (گیاه شناسی) ساقهی اصلی گیاه، ساختمان میانی خوشه
● (هندسه) خط راست که از وسط سطح یا حجم رد شود، (در مختصات کارتزین) خط مرجع، خط سنجش
● (نورشناسی) محور نوری، خطی که از مرکز هر دو سطح عدسی رد شود، خط فرضی که چشم را به شی در مد نظر وصل میکند
* the Axis
(جنگ دوم جهانی) دول محور (آلمان و ایتالیا که بعدا ژاپن نیز به آنها ملحق شد)