دیکشنری فارسی

back (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bak/n., adj., adv., vt., vi.

● پشت، کمر، پس

my back hurts

پشتم درد می‌کند.

● ستون فقرات، مهره‌ها

● (صندلی و غیره) پشتی، پشت لباس، هر چیزی که بر پشت انسان یا حیوان قرار گیرد، پشتواره، کول باره، کوله‌بار، کوله‌پشتی

usually a stool does not have a back

معمولا سه پایه پشتی ندارد.

● عقب (در مقابل جلو)، پشت (در مقابل رو)، پشت (در مقابل لبه‌ی تیز)، پشت کتاب، عطف کتاب

in the back of the room

در عقب اتاق

the back of his leg

پشت ران او

the back of the hand

پشت دست

the back of a carpet

پشت فرش

the back of a knife

پشت چاقو، لبه‌ی کند چاقو

● قدرت، پشتکار

put some back side into the work!

پشتکار به خرج بده‌!

● (معدن) تاق تونل

● (ورزش) بازیکن عقب، بک، دفاع

● درپشت، در عقب، دوردست

back country

دهات دورافتاده

● مربوط به زمان گذشته

back pay

حقوق عقب افتاده

a back copy of a newspaper

نسخه‌ی قدیمی روزنامه

● به سوی عقب، قهقرا

a back step

گامی به عقب

● (آواشناسی) پسین، پس زبان، خلفی، پس‌زبانی

● (جزیی از فعل به معنی: عقب، خودداری)

to hold back information

از دادن اطلاعات سر باز زدن

to pay one back

پس دادن، تلافی کردن

to lean back

به عقب تکیه دادن

to go back

بازگشتن، به قهقرا رفتن

● آستر کردن، پشتی دار کردن

● به پشت رفتن یا بردن، عقب رفتن یا بردن

he backed into the room

عقب عقب وارد اتاق شد.

she backed the car into the garage

ماشین را عقب عقب به داخل گاراژ راند.

● حمایت کردن، تایید کردن، یاری کردن، دارای پشتوانه کردن، ظهر نویسی کردن، جیرو کردن، تضمین کردن

he is backed by labor unions

اتحادیه‌های کارگری او را پشتیبانی می‌کنند.

backed by Bank Melli

تضمین شده از سوی بانک ملی

● پشت کردن (یا داشتن) به

the house backs up on a lake

پشت خانه به دریاچه است.

* back and fill

(کشتی بادبانی) ویراژ دادن، به چپ و راست رفتن

* back and forth

پس و پیش، از یک سو به سوی دیگر، عقب و جلو

* back down

جا زدن، عدول کردن، عقب زدن، عقب نشینی کردن

* back off

1- کمی عقب رفتن 2- (عامیانه) رجوع شود به: back down

* back out (of)

1- کناره گیری کردن، جا زدن، کنار رفتن 2- عهد شکنی کردن

* back to your seats!

برگردید به جای قبلی خود!، به جای خود برگردید!

* back up

1- کمک کردن، پشتی کردن، تایید کردن

he backed up his brother's statements

او اظهارات برادرش را تایید کرد.

2- عقب عقب رفتن، به قهقرا رفتن (back away و back out هم می‌گویند) 3- انباشته شدن (در اثر انسداد)

traffic backed up for one kilometer

ترافیک به طول یک کیلومتر انباشته شده بود.

* back water

1- (قایقرانی) با پارو یا پروانه‌ی موتور قایق را به عقب راندن، در جهت عکس راندن 2- از ادعای خود صرفنظر کردن، مجاب شدن، تصدیق کردن، لنگ انداختن

* be (flat) on one's back

بیمار بودن، بستری بودن، بیچاره بودن، به زانو درآمدن

* behind someone's back

یواشکی، بدون اطلاع شخص ذی‌نفع، نامردانه

* few days back

چند روز پیش

* get off someone's back

(عامیانه) دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن

* get (or put) one's back up

(عامیانه) 1- عصبانی کردن یا شدن 2- پافشاری کردن، سماجت کردن

* go back on

(عامیانه) عهد شکنی کردن، بی‌وفایی کردن، خیانت کردن، عدول کردن، خلف وعده کردن

* (in) back of

درعقب، در پشت، به سوی پشت

* to come back

برگشتن، پس آمدن

* to give back

پس دادن

* turn one's back on

1- پشت کردن (به نشان خشم یا تحقیر و غیره) 2- نادیده گرفتن، بی اعتنایی کردن، مایوس کردن

* with one's back to the wall

در تنگنا، در شرایط سخت، در موقعیت خطیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن