دیکشنری فارسی

bade

UKbæd USbeıd

معنی فارسی

امر کرده پيشنهاد داده فرموده گفته

معنی کامل و مثال‌ها

/bad/vt., vi.

● زمان گذشته‌ی فعل: bid

I bade them farewell

به آنها بدرود گفتم.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a Chadic language spoken in northern Nigeria

واژه‌های دیگر با معنی «امر کرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن