bail (1)
معنی کامل و مثالها
/bāl/n., vt.
● (پول یا اوراق بهاداری که جهت آزاد ساختن زندانی تحت شرایط معین به دادگاه سپرده میشود) وجه الضمان، ضمانت، کفالت، پابندان، وثیقه
● آزادی به قید ضمانت
● کفیل، ضامن
● به قید ضمانت (کفالت) آزاد کردن یا شدن
his father bailed him out of jail
به ضمانت پدرش از زندان آزاد شد.
● تحویل دادن کالا، سپردن
● (معمولا با: out) کمک کردن، کمک مالی کردن، از تنگنا نجات دادن
he was deep in debt and his rich father would not bail him out
او سخت زیر بار قرض بود و پدر پولدارش از کمک به او خودداری میکرد.
● (با: out ـ از هواپیما) با چتر پریدن
the pilot had to bail out of the burning airplane
خلبان ناچار شد با چتر نجات از هواپیمای در حال اشتعال بیرون بپرد.
* bail bond
ضمانت نامه، کفالت نامه
* bail out
ضامن کسی شدن، با قید ضمانت آزاد کردن، از تنگنا نجات دادن
* give bail
ضمانت دادن، کفالت دادن
* go (or stand) bail for
ضامن شدن، کفالت کسی را کردن
* good and sufficient bail
ضامن معتبر
* on bail
(آزاد از زندان) با ضمانت و به طور مشروط، به قید کفالت
* release on bail
به قید کفالت آزاد کردن
* upon bail
به قید ضمانت