دیکشنری فارسی

bail (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bāl/n., vi., vt.

● سطل یا چمچه (برای بیرون ریختن آب از قایق در حال غرق شدن)

● آب بیرون ریختن (از قایق)

the sailors bailed with their helmets

ملوانان با کلاه خودهای خود آب قایق را بیرون ریختند.

● (معمولا با out) آب بیرون ریختن از هر چیز، آب کشیدن از

they bailed out the pool's water

آب حوض را کشیدند.

* bail out

(در شرایط اضطراری) با چتر نجات از هواپیما بیرون پریدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن