دیکشنری فارسی

bail (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/bāl/n.

● هر چیز (معمولا فلزی) به شکل نیمدایره

● دسته‌ی سطل یا کتری و غیره

● حلقه یا چیز فلزی برای بستن و نگه‌داشتن پارچه‌ی سایبان و غیره

● (ماشین تحریر) میله‌ای که کاغذ را روی استوانه نگه‌می‌دارد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن