دیکشنری فارسی

bail (4)

معنی کامل و مثال‌ها

/bāl/n.

● (بیشتر در انگلیس)

● تیری که در طویله چارپایان را از هم سوا نگه می‌دارد

● (بازی کریکت) دو چوبی که به هر یک از تیرهای دروازه وصل است

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن