دیکشنری فارسی

bait

UKbeit USbeıt

معنی فارسی

طعمه دانه اذيت کردن خوراک دادن نفس تازه کردن مايه تطميع

معنی کامل و مثال‌ها

/bāt/vt., vi., n.

در معرض حمله‌ی سگ قرار دادن، کیش کردن سگ

people formerly baited chained bears for sport

در گذشته مردم برای سرگرمی، سگ‌ها را به جان خرس‌های زنجیر شده می‌انداختند.

مورد حمله‌ی مکرر و شدید قرار دادن، (بیخود) تاختن بر، سر به سر گذاشتن

his wife enjoyed baiting him

زنش از اذیت و آزار او لذت می‌برد.

(با آزار و پاپی شدن) به دعوا تحریک کردن، غیظ کسی را درآوردن، پا روی دم کسی گذاشتن

(برای جلب ماهی) گوشت و غیره به قلاب آویختن، پنیر توی تله گذاشتن، چشته خور کردن

to bait a trap with meat

(برای جلب حیوان) گوشت (طعمه) در تله گذاشتن

طعمه (برای جلب حیوان یا ماهی)، گولزنه، پیشاور، گیرانداز، ملواح، چشته

worms are good fish bait

کرم برای ماهیگیری گولزنه‌ی خوبی است.

وسوسه کردن، تطمیع کردن، به دام کشیدن، وسیله‌ی جلب و تطمیع، دام، تله

in espionage sex is used as a bait

در جاسوسی از سکس برای به دام اندازی استفاده می‌شود.

(قدیمی) به چهارپایان خوراک دادن (حین سفر)

(قدیمی) برای صرف خوراک توقف کردن (در سفر)

(قدیم) توقف برای صرف غذا

ریشه و کاربرد

ریشه

Old Norse 'beita' meaning food, at bait, past participle of 'bíta' to bite.

مثال

  • He used worms for bait.
  • She baited him into doing her work.
  • The dog was baiting the bull.

ترکیب‌های رایج

Bait trap Bait shop Bait box Bait car Bait dog

تعریف انگلیسی

verb
  1. anything that serves as an enticement
  2. something used to lure fish or other animals into danger so they can be trapped or killed
  3. harass with persistent criticism or carping “The children teased the new teacher” “Don't ride me so hard over my failure” “His fellow workers razzed him when he wore a jacket and tie” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  4. lure, entice, or entrap with bait “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  5. attack with dogs or set dogs upon “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Put bait upon.
2. Feed (animals), give feed to.
3. Worry, harry. See badger, v.
II. verb neuter
Take refreshment (on a journey).
III. noun
1. Lure, decoy, allurement, enticement, temptation.
2. Refreshment (on a journey).

واژه‌های دیگر با معنی «طعمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن