bale (1)
معنی کامل و مثالها
/bāl/n., vt.
● (پنبه و غیره) عدل، بخچه (بقچه)، لنگه، (کاه و غیره) کپه، مکعب همفشرده (کاه یا علف خشک)، بسته، گلخج
bales of old newspapers
بستههای بزرگی از روزنامههای کهنه
two bales of cotton
دو عدل پنبه
● به صورت عدل یا بخچه یا لنگه درآوردن، عدل بندی کردن، همفشرده کردن، بسته کردن
we spent the afternoon baling hay
بعدازظهر را صرف بستهبسته کردن علف خشک کردیم.