دیکشنری فارسی

ball (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bôl/n.

● مجلس رقص، مهمانی رسمی رقص

a ball in honor of the new ambassador

مهمانی رسمی رقص به افتخار سفیر جدید

● (خودمانی) وقت خوش، تجربه‌ی خوشایند

last night we had a ball

دیشب خیلی خوش گذشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن