balletgirl معنی فارسی رقاصه دختر رقصنده واژههای دیگر با معنی «رقاصه» ballerina رقاصه، رقاصه بالت. danseuse رقاصه، رقاصه بالت. nautch girl رقاصه geisha رقاصه ژاپوني stripteaser رقاصه برهنه . figurante رقاصه اي که باجمع ميرقصد striptease رقص همراه با برهنگي تدريجي رقاصه . toe dance رقص روي نوک پا، رقاصه روي نوک پا.