دیکشنری فارسی

ballgame

USbɔl'geım

معنی فارسی

بازيهايي که در آنها توپ وسيله بازي است

مسابقه ، هماورد

شرايط، وضعيت

معنی کامل و مثال‌ها

/bôl´gām´/n.

● (امریکا) ورزش یا بازی با توپ (به ویژه بیس بال)، گوبازی

● مسابقه، هماورد

● شرایط، وضعیت

this is a different ballgame

وضعیت عوض شده است.

* a whole new ballgame

وضعیت یا موقعیت کاملا تازه (که نیاز به راه حل‌های تازه دارد)

* the whole ballgame

(عامیانه) عامل یا رویداد سرنوشت ساز، اصل کار

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'ball' + 'game'.

مثال

  • Let's go to the park and play a ballgame.
  • He hit a home run in the ballgame yesterday.
  • The ballgame was canceled due to rain.

ترکیب‌های رایج

Play a ballgame Watch a ballgame Baseball ballgame Softball ballgame

تعریف انگلیسی

noun
  1. a particular situation that is radically different from the preceding situation “HDTV looks the same but it's really a whole new ballgame”
  2. a field game played with a ball (especially baseball)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن