دیکشنری فارسی

ban (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ban/vt.

● قدغن کردن، منع کردن، ممنوع کردن، بازداری کردن

to ban someone from leaving the country

کسی را ممنوع الخروج کردن

banned books

کتاب‌های ممنوعه

they banned that movie

آن فیلم را ممنوع کردند.

the banning of dogs from public parks

قدغن کردن آوردن سگ به پارک‌های عمومی

● (قدیمی) لعن کردن، محکوم شناختن، نفرین کردن

● (قرون وسطی) احضار رعایا برای خدمت نظام تحت لوای ارباب

● لعنت، نفرین، طرد و تکفیر

● منع، بازداری، ممنوعیت، غیرمجاز شناسی

the nuclear test ban treaty

قرارداد منع آزمایش‌های اتمی

there was no ban on smoking cigarettes

منعی برای کشیدن سیگار وجود نداشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن