ban (1)
معنی کامل و مثالها
/ban/vt.
● قدغن کردن، منع کردن، ممنوع کردن، بازداری کردن
to ban someone from leaving the country
کسی را ممنوع الخروج کردن
banned books
کتابهای ممنوعه
they banned that movie
آن فیلم را ممنوع کردند.
the banning of dogs from public parks
قدغن کردن آوردن سگ به پارکهای عمومی
● (قدیمی) لعن کردن، محکوم شناختن، نفرین کردن
● (قرون وسطی) احضار رعایا برای خدمت نظام تحت لوای ارباب
● لعنت، نفرین، طرد و تکفیر
● منع، بازداری، ممنوعیت، غیرمجاز شناسی
the nuclear test ban treaty
قرارداد منع آزمایشهای اتمی
there was no ban on smoking cigarettes
منعی برای کشیدن سیگار وجود نداشت.