band (1)
معنی کامل و مثالها
/band/n., vt.
● بند، افسار، ریسمان، نخ، طناب
a thief with a band around his neck
دزد با بندی دور گردنش
they had tied the logs together with a band
هیزمها را با بند به هم بسته بودند.
the waistband of a dress
بند کمر لباس زنانه
● تسمهی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود
rubber band
بند کشی
● حلقه، انگشتر
a wedding band
حلقهی عروسی
● نواره، نوار، باریکه
a ladies' hat with a red band
کلاه زنانه با روبان سرخ
a man with a black band around his arm
مردی با نوار سیاهی دور بازویش
a white plate with a red band around the edge
بشقاب سفید با لبهی قرمز
the house was in red brick banded with white stone
خانه از آجر قرمز بود با نوارههایی از سنگ سفید
band cell
یاختهی نواری
● (رادیو) باند
a wide band of radio frequencies
باند گستردهای از بسامدهای رادیویی
● تسمه یا نواری که چرخهای ماشین را بگرداند
● (طیف خورشید) نوار رنگی
● (معماری) لایه یا قرنیز نازک
● (معدن) رگهی باریک
● با بند بستن، (بابستن بند) نشانگذاری کردن
to band migratory birds
نشانگذاری کردن پرندگان مهاجر
* band saw
ارهی نواری، ارهی تسمهای
* hat band
نوار یا بند کلاه