دیکشنری فارسی

band (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/band/n., vt.

● بند، افسار، ریسمان، نخ، طناب

a thief with a band around his neck

دزد با بندی دور گردنش

they had tied the logs together with a band

هیزم‌ها را با بند به هم بسته بودند.

the waistband of a dress

بند کمر لباس زنانه

● تسمه‌ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود

rubber band

بند کشی

● حلقه، انگشتر

a wedding band

حلقه‌ی عروسی

● نواره، نوار، باریکه

a ladies' hat with a red band

کلاه زنانه با روبان سرخ

a man with a black band around his arm

مردی با نوار سیاهی دور بازویش

a white plate with a red band around the edge

بشقاب سفید با لبه‌ی قرمز

the house was in red brick banded with white stone

خانه از آجر قرمز بود با نواره‌هایی از سنگ سفید

band cell

یاخته‌ی نواری

● (رادیو) باند

a wide band of radio frequencies

باند گسترده‌ای از بسامدهای رادیویی

● تسمه یا نواری که چرخ‌های ماشین را بگرداند

● (طیف خورشید) نوار رنگی

● (معماری) لایه یا قرنیز نازک

● (معدن) رگه‌ی باریک

● با بند بستن، (بابستن بند) نشان‌گذاری کردن

to band migratory birds

نشان‌گذاری کردن پرندگان مهاجر

* band saw

اره‌ی نواری، اره‌ی تسمه‌ای

* hat band

نوار یا بند کلاه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن