band (2)
معنی کامل و مثالها
/band/n., vi., vt.
● گروه، دسته، باند
a band of thieves
دستهای دزد
a small band of revolutionaries
گروه کوچکی از انقلابیون
● دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی)
a jazz band
گروه نوازندگان جاز
● (معمولا با together) همدسته شدن، همدست شدن یا کردن، متحد کردن یا شدن
small groups of workers banded together
گروههای کوچکی از کارگران با هم متحد شدند.
* band about
مرتب اشاره کردن به، مرتب ذکر کردن