دیکشنری فارسی

band (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/band/n., vi., vt.

● گروه، دسته، باند

a band of thieves

دسته‌ای دزد

a small band of revolutionaries

گروه کوچکی از انقلابیون

● دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی)

a jazz band

گروه نوازندگان جاز

● (معمولا با together) همدسته شدن، همدست شدن یا کردن، متحد کردن یا شدن

small groups of workers banded together

گروه‌های کوچکی از کارگران با هم متحد شدند.

* band about

مرتب اشاره کردن به، مرتب ذکر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن