دیکشنری فارسی

bandy (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ban´dē/vt.

● فرستادن و (در مقابل) دریافت کردن، مبادله کردن، رد و بدل کردن

the ideas bandied back and forth between producers and writers

عقایدی که مرتبا بین نویسندگان و کارگردانان مبادله می‌شد

● (شایعات و حرف‌های مفت را) تکرار کردن، پراکندن

the reports being bandied about are completely false

گزارش‌هایی که دهان به دهان می‌گردد کاملا دروغ است.

● حرف رد و بدل کردن، بگومگو کردن

don't bandy words with him; he is very testy

با او یک و دو نکن، خیلی زودخشم است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن