دیکشنری فارسی

bank (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/baŋk/n., vi., vt.

● بانک

the Central Bank

بانک مرکزی

● ساختمان یا محل بانک

● صندوق پس انداز

● در بانک گذاشتن، معامله‌ی بانکی انجام دادن

he banked all of his savings

همه‌ی پس انداز خود را در بانک گذاشت.

where do you do your banking?

کارهای بانکی خود را کجا انجام می‌دهید؟

● (در قمار و بازی‌های با ورق و ژتون) موجودی هر بازیکن در قمار، موجودی قمارخانه

● (پزشکی) محل گردآوری و توزیع خون و برخی از اعضای بدن که در پیوند به کار می‌روند

blood bank

بانک خون

● (کامپیوتر) انبار، گروه، دسته

data bank

بانک داده‌ها

bank switching

کلید زنی گروهی

* in the bank

(انگلیس) مقروض

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن