bank (1)
معنی کامل و مثالها
/baŋk/n., vi., vt.
● بانک
the Central Bank
بانک مرکزی
● ساختمان یا محل بانک
● صندوق پس انداز
● در بانک گذاشتن، معاملهی بانکی انجام دادن
he banked all of his savings
همهی پس انداز خود را در بانک گذاشت.
where do you do your banking?
کارهای بانکی خود را کجا انجام میدهید؟
● (در قمار و بازیهای با ورق و ژتون) موجودی هر بازیکن در قمار، موجودی قمارخانه
● (پزشکی) محل گردآوری و توزیع خون و برخی از اعضای بدن که در پیوند به کار میروند
blood bank
بانک خون
● (کامپیوتر) انبار، گروه، دسته
data bank
بانک دادهها
bank switching
کلید زنی گروهی
* in the bank
(انگلیس) مقروض