دیکشنری فارسی

bank (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/baŋk/n., vt., vi.

● توده (ابر و برف و خاک و غیره)، انباشت، تلنبار

a snow bank

برف انباشت

a bank of clouds

توده‌ای از ابر

● برآمدگی، شیب تند (مثلا کنار تپه)، ساحل رود، پشته (مثلا کنار دریا یا رودخانه)، رودکنار، تل

he sat on the bank of the river

در ساحل رودخانه نشست.

● (در دریا و دریاچه) جای کم ژرفا، پایاب، آبتل

the boat was stuck on the sandbank

کشتی در قسمت کم عمق ساحل گیر کرده بود.

● (هواپیمایی) کج کردن هواپیما در جهت چرخش

the bombers released their bombs and banked off

هواپیماهای بمب‌افکن بمب‌های خود را رها کردند و یک وری (پرواز کردند و) دور شدند.

● (راهسازی) شیب دار کردن جاده در جهت پیچ جاده (برای جلوگیری از پرت شدن خودرو)

if a road turns left, it must likewise bank to the left

اگر پیچ جاده به سوی چپ باشد، شیب آن هم باید به چپ باشد.

● (معدن) بالا یا سر رگه‌ی خاک معدنی

● (از خاک) پشته درست کردن، انباشتن، دیواره‌ی خاکی درست کردن

they banked dirt on top of the tomb

روی قبر (مقداری) خاک انباشته کردند.

workers banked the cut timber near

کارگران الوار بریده شده را در نزدیکی ایستگاه کامیون‌ها تلنبار کردند.

● (با افزودن چوب و جابجا سازی خاکستر) آتش را درست کردن (به طوری که آهسته و طولانی بسوزد)

● (بسکتبال) توپ را جوری زدن که به تخته بخورد و وارد حلقه شود

● (بیلیارد) برای رسیدن به مقصود توپ را به دیواره زدن

* bank on something to happen

انتظار وقوع چیزی را داشتن

* bank up earth (etc.)

انباشته کردن، پشته کردن خاک و غیره

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن