دیکشنری فارسی

bank (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/baŋk/n., vt.

● (در کشتی‌های بزرگ قدیم که اسرا در آن پارو می‌زدند)، نیمکت پاروزنان

● پاروزنان بیگار

● ردیف پاروها

● ردیف هر چیز

a bank of lights

ردیف چراغ

● (در پیانو و هر چیز کلید دار) ردیف کلیدها

● ردیف کردن

● (روزنامه) عنوان ثانوی مقاله (که زیر عنوان اصلی و با حروف کوچکتر است)

● (قدیمی) نیمکت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن