bar (1)
معنی کامل و مثالها
/bär/n., prep., vt.
● میله، میل، تیرچه، تیر، نرده
an iron bar
میلهی آهنی
heavy bars across prison windows
میلههای کلفت (بر روی) پنجرههای زندان
● (هر چیز مکعبی که طولش از عرض آن بیشتر باشد) شمش، قالب، قطعه، تکه
bar of soap
قالب صابون
chocolate bar
تکهی شکلات
a bar of gold
شمش طلا
● (لباس ارتشی - نوارههای فلزی که درجه و ارشدیت را مشخص میکنند) نوار
● با میله محکم کردن، میله دار کردن
● مانع، رادع، جلوگیر، سد راه، بنداب، شیل، راه بند
illiteracy is a bar to success
بیسوادی مانع موفقیت است.
sandbar
پشته یا مانع شنی
● نوارهی نور، باریکه، خط پهن، (نور) شعاع، پرتو
a bar of sunlight pierced the dungenon's darkness
شعاعی از نور خورشید تاریکی دخمه را شکافت
● (حقوق و دادگاهها) نردههای درون دادگاه که جایگاه قاضی و وکلا و متهم را از هم جدا میکند
● دادگاه، نظام دادگاهی، محکمه
the accused man was summoned to the bar
(مرد) متهم به دادگاه احضار شد.
● محل رسیدگی و داوری
the bar of public opinion
دادگاه عقاید و آرای عمومی
● وکلای دادگستری، حرفهی قضاوت و وکالت، کار دادگستری
he was admitted to the bar
به شغل وکالت پذیرفته شد.
● (مشروبخوری) بار، میخانه، نوشگاه، دکه، کافه
● (اسب) دهانه
● (سوزن دوزی و توری دوزی) حلقه یا خطی که دو طرح را به هم متصل میکند
● (نشانهای اشرافی) خط افقی روی سپر یا نشان
● (حقوق) رد دعوی، شکست دادخواهی، علت رد شدن یا شکست دعوی
● (اسب) بخش عقب سم که به طرف داخل انحنا دارد و به پاشنه ختم میشود
● (برق) المنت
● (با قرار دادن میله و دیرک در سر راه) بستن، مسدود کردن
● جلوگیری کردن، راه ندادن
he was barred from attending the meeting
او را به جلسه راه ندادند، از حضور او در جلسه جلوگیری کردند.
they barred the way
راه را سد کردند.
● نواره نواره کردن
● ممنوعیت، منع
● (موسیقی) میزان، خط میزان
* a bar chart
نمودار میلهای، نمودار ستونی
* a public bar
بار عمومی
* a singles bar
پیاله فروشی افراد مجرد، بار مجردها
* bar association
کانون وکلای دادگستری
* bar examination
امتحان وکالت
* bar none
بدون استثنا، کلا، به جز
the best bar none
قطعا از همه بهتر
* barring any unforeseen events
اگر اتفاقات غیر مترقبه پیش نیاید
* behind bars
(عامیانه) در زندان، پشت میلههای زندان
he spent five years behind bars
او پنج سال زندان بود.
* cross the bar
مردن
* to bar someone's way (or path)
جلو راه کسی را گرفتن، راه کسی را سد کردن