دیکشنری فارسی

bar (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bär/n., prep., vt.

● میله، میل، تیرچه، تیر، نرده

an iron bar

میله‌ی آهنی

heavy bars across prison windows

میله‌های کلفت (بر روی) پنجره‌های زندان

● (هر چیز مکعبی که طولش از عرض آن بیشتر باشد) شمش، قالب، قطعه، تکه

bar of soap

قالب صابون

chocolate bar

تکه‌ی شکلات

a bar of gold

شمش طلا

● (لباس ارتشی - نواره‌های فلزی که درجه و ارشدیت را مشخص می‌کنند) نوار

● با میله محکم کردن، میله دار کردن

● مانع، رادع، جلوگیر، سد راه، بنداب، شیل، راه بند

illiteracy is a bar to success

بی‌سوادی مانع موفقیت است.

sandbar

پشته یا مانع شنی

● نواره‌ی نور، باریکه، خط پهن، (نور) شعاع، پرتو

a bar of sunlight pierced the dungenon's darkness

شعاعی از نور خورشید تاریکی دخمه را شکافت

● (حقوق و دادگاه‌ها) نرده‌های درون دادگاه که جایگاه قاضی و وکلا و متهم را از هم جدا می‌کند

● دادگاه، نظام دادگاهی، محکمه

the accused man was summoned to the bar

(مرد) متهم به دادگاه احضار شد.

● محل رسیدگی و داوری

the bar of public opinion

دادگاه عقاید و آرای عمومی

● وکلای دادگستری، حرفه‌ی قضاوت و وکالت، کار دادگستری

he was admitted to the bar

به شغل وکالت پذیرفته شد.

● (مشروبخوری) بار، میخانه، نوشگاه، دکه، کافه

● (اسب) دهانه

● (سوزن دوزی و توری دوزی) حلقه یا خطی که دو طرح را به هم متصل می‌کند

● (نشان‌های اشرافی) خط افقی روی سپر یا نشان

● (حقوق) رد دعوی، شکست دادخواهی، علت رد شدن یا شکست دعوی

● (اسب) بخش عقب سم که به طرف داخل انحنا دارد و به پاشنه ختم می‌شود

● (برق) المنت

● (با قرار دادن میله و دیرک در سر راه) بستن، مسدود کردن

● جلوگیری کردن، راه ندادن

he was barred from attending the meeting

او را به جلسه راه ندادند، از حضور او در جلسه جلوگیری کردند.

they barred the way

راه را سد کردند.

● نواره نواره کردن

● ممنوعیت، منع

● (موسیقی) میزان، خط میزان

* a bar chart

نمودار میله‌ای، نمودار ستونی

* a public bar

بار عمومی

* a singles bar

پیاله فروشی افراد مجرد، بار مجردها

* bar association

کانون وکلای دادگستری

* bar examination

امتحان وکالت

* bar none

بدون استثنا، کلا، به جز

the best bar none

قطعا از همه بهتر

* barring any unforeseen events

اگر اتفاقات غیر مترقبه پیش نیاید

* behind bars

(عامیانه) در زندان، پشت میله‌های زندان

he spent five years behind bars

او پنج سال زندان بود.

* cross the bar

مردن

* to bar someone's way (or path)

جلو راه کسی را گرفتن، راه کسی را سد کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن