دیکشنری فارسی

barb (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bärb/n., vt.

● خار، نیش (انتهای تیز قلاب ماهیگیری که به عقب برگشته است)، نوک (قلاب و زوبین)، سوک، داسه

barbed wire

سیم خاردار

● خاردار کردن، (قلاب و زوبین و غیره) نیشدار کردن، چنگک دار کردن

● تیزی، نیشداری، گزندگی

the barb of his jokes made us uneasy

تندوتیزی شوخی‌های او ما را ناراحت کرد.

● حرف زننده، تشر، طعنه، پزگ

I felt the barb of his personal attacks

زنندگی حملات شخصی او را احساس می‌کردم.

the barbs of ridicule

طعنه‌های تمسخرآمیز

● (برخی ماهی‌ها و جانوران) ریش، زایده‌های موی مانندی که در اطراف دهان وجود دارد

● (پرندگان) پوشپر (پره‌های موی مانند پر که به ساقه وصل‌اند)

● (گیاه شناسی) موی زبر و سرقلابی، ریش

● (برخی زنان تارک دنیا) پارچه‌ی سفیدی که گردن و گاهی چانه را می‌پوشاند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن