barb (1)
معنی کامل و مثالها
/bärb/n., vt.
● خار، نیش (انتهای تیز قلاب ماهیگیری که به عقب برگشته است)، نوک (قلاب و زوبین)، سوک، داسه
barbed wire
سیم خاردار
● خاردار کردن، (قلاب و زوبین و غیره) نیشدار کردن، چنگک دار کردن
● تیزی، نیشداری، گزندگی
the barb of his jokes made us uneasy
تندوتیزی شوخیهای او ما را ناراحت کرد.
● حرف زننده، تشر، طعنه، پزگ
I felt the barb of his personal attacks
زنندگی حملات شخصی او را احساس میکردم.
the barbs of ridicule
طعنههای تمسخرآمیز
● (برخی ماهیها و جانوران) ریش، زایدههای موی مانندی که در اطراف دهان وجود دارد
● (پرندگان) پوشپر (پرههای موی مانند پر که به ساقه وصلاند)
● (گیاه شناسی) موی زبر و سرقلابی، ریش
● (برخی زنان تارک دنیا) پارچهی سفیدی که گردن و گاهی چانه را میپوشاند