دیکشنری فارسی

bard (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bärd/n.

● (شعر قدیم سلت‌ها) نقال شعر، حماسه خوان

● حماسه سرا، رامندی، چامه خوان، چکامه گر، چکامه سرا، رامشگر، شاعر و آوازخوان دوره گرد

● شاعر، چکامه نویس

the bardic tradition

سنت حماسه‌سرایی

* the Bard

شکسپیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن