دیکشنری فارسی

bark (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bärk/n., vt.

● (گیاه شناسی) پوست، پوسته، بشره، توزه

Indians used to make canoes out of tree barks

سرخپوستان از پوست درخت قایق می‌ساختند.

● پوست درخت که در چرمسازی و رنگرزی کاربرد دارد

● cinchona

● پوست درخت را جوشاندن (به ویژه در رنگرزی و چرمسازی)

● (درخت را) پوست کندن

● (عامیانه - در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشیدن

to bark one's knee

زانوی خود را خراشیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن