barrack (1)
معنی کامل و مثالها
/bar´ǝk, ber´-/n., vt., vi.
● (معمولا جمع) خوابگاه سربازان، ساختمان (های) سربازخانه، سربازخانه، (جمع) پادگان
he did not like barrack life
زندگی در سربازخانه را دوست نداشت.
each officer must be in the barracks by five A.M.
هریک از افسران باید قبل از پنج صبح در سربازخانه باشند.
● ساختمان کارگری، خوابگاه کارگری، آپارتمانهای کارگری
● در سربازخانه یا ساختمان کارگری جای دادن
they barracked the soldiers in an old school house
سربازان را در یک مدرسه قدیمی مستقر کردند.