دیکشنری فارسی

barrack (2)

معنی کامل و مثال‌ها

vt., vi.

● (استرالیا) هو کردن، همهمه کردن، (سر کسی) فریاد کشیدن

the speaker was interrupted by barracking

نطق سخنران را با اعتراض‌های پرسروصدا قطع می‌کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن