دیکشنری فارسی

barrage (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bǝ räzh´/n., vi., vt.

● (ارتش) سد آتش (رگبار گلوله یا پیکان و غیره برای جلوگیری از حرکت دشمن و یا دادن پوشش به نیروهای خودی)، رگبار (گلوله و غیره)

the artillery laid down a barrage from the flanks

توپخانه از دو جناح سد آتش ایجاد کرد.

a barrage of arrows

رگباری از پیکان

to lay down a barrage

سد آتش ایجاد کردن

● حمله‌ی مداوم و سنگین، ضربات پیاپی

a barrage of criticism

رگباری از انتقاد

● آتش سدکننده ایجاد کردن، گلوله باران کردن، زیر آتش توپخانه گرفتن، حمله کردن

we barraged the enemy with rifle fire

ما دشمن را زیر آتش مداوم تفنگ گرفتیم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن