barrage (1)
معنی کامل و مثالها
/bǝ räzh´/n., vi., vt.
● (ارتش) سد آتش (رگبار گلوله یا پیکان و غیره برای جلوگیری از حرکت دشمن و یا دادن پوشش به نیروهای خودی)، رگبار (گلوله و غیره)
the artillery laid down a barrage from the flanks
توپخانه از دو جناح سد آتش ایجاد کرد.
a barrage of arrows
رگباری از پیکان
to lay down a barrage
سد آتش ایجاد کردن
● حملهی مداوم و سنگین، ضربات پیاپی
a barrage of criticism
رگباری از انتقاد
● آتش سدکننده ایجاد کردن، گلوله باران کردن، زیر آتش توپخانه گرفتن، حمله کردن
we barraged the enemy with rifle fire
ما دشمن را زیر آتش مداوم تفنگ گرفتیم.